نقشه رسیدن به هدف

19 آبان 1395
منتشرشده در خودسازی

این مطلب شما کمک می کند ارزش ها و هدف هایتان را بهتر درک کنید.

چطور نقشه ی راهتان را رسم کنید

 

یک روش رایج و کاربردی برای تغییر وجود دارد که به روش اسمارت (SMART) معروف است. هر کدام از حروف لاتین این کلمه نماد یکی از مراحل لازم برای ایجاد تغییر است که باید به ترتیب اجرا شود.

همین الان یکی از هدف هایتان را در نظر بگیرید و همین طور که مراحل زیر را می خوانید، جواب ها را بنویسید  :

  • S به نشانه ی Specific (دقیق و جزئی) :

هدفتان را تا حدی که می توانید با جزئیات کامل شرح بدهید. اگر دنبال یک ماشین هستید، مارک، مدل، رنگ، قیافه و سال آن و قیمتی را که می خواهید برایش بپردازید مشخص کنید.

دقیقا از همان ماشینی که می خواهید یکی دو تا عکس پیدا کنید و آن ها را جایی بگذارید که هر روز ببینید. هرچه دقیق تر باشید، تلاشتان برای رسیدن به هدف موثرتر است.

  • M به نشانه ی Measurable (قابل اندازه گیری) :

در مورد اهدافی مثل ماشین، اندازه گیری موفقیت آسان است؛ یا ماشین را دارید یا ندارید. اما اندازه گیری مقدار نزدیک شدن به بعضی از هدف ها آسان نیست. مثلا، فرض کنید هدفتان این باشد که در خانواده بیشتر حضور داشته باشید.

اول باید مشخص کنید که دقیقا منظورتان از این هدف چیست ( هر روز چقدر از وقت تان را در خانه می گذرانید، چقدر روی حرف های همسرتان تمرکز دارید و چیزهایی مثل این ) و بعد آن را دقیقاً اندازه گیری کنید. فراموش نکنید که همه چیز را بنویسید.

  • A به نشانه ی Attainable (دست یافتنی) :

اینجا نکته این است که با اینکه هدفتان باید شما را به مبارزه بطلبد و باعث رشدتان شود، نباید بیش از حد به شما فشار بیاورد. ورزشکارها این نکته را خوب می دانند. آن ها مرتب اما قدم به قدم چالش های جدیدی برای خودشان در نظر می گیرند، رکوردهای شخصی شان را می زنند و با این کار کم کم استاندارد عملکردشان را بالاتر می برند.

اگر لازم شد، می توانید هدف های متوسطی برای خودتان در نظر بگیرید تا در جهت درست به حرکت ادامه دهید.

  • R به نشانه Rewarding (پاداش دهنده) :

خیلی مهم است که مرتب از خودتان بپرسید برای چه می خواهید به این هدف برسید و به خودتان یادآوری کنید که می خواهید با اعتماد به نفستان در این جهان چه نقشی داشته باشید و چه کارهایی بکنید؛ این چیزی است که اغلب فراموش می شود.

اگر جایی بنویسید «چرا» می خواهید به این هدف برسید و وقت هایی که روحیه تان ضعیف می شود آن را ببینید، انگیزه پیدا می کنید راهتان را در این مسیر ادامه بدهید و به سوی هدفتان بروید.

هرچه پاداشی که به آن می رسید بزرگ ترباشد انگیزه تان قوی تر می شود. اگر «چرایی» کارتان به اندازه ی کافی قدرتمند باشد، هرگز از رفتن باز نمی ایستید .

  • T برای Time(زمان) :

داشتن زمان محدود انگیزه ی زیادی به شما می دهد. محدودیت زمان باعث   می شود به برنامه تان پایبند باشید و بتوانید نقاط عطفی را برای هدف های بزرگ تر و سخت تر در نظر بگیرید.

اگر هدفتان این است که تا سال نو به وزن ایده آل برسید، 25 اسفند ضرب الاجل شما می شود و می توانید چند هدف متوسط در تاریخ هایی قبل از آن برای خودتان در نظر بگیرید تا در آن روز به هدف نهایی تان برسید .

اصول 12 گانه معنویت

11 بهمن 1394
منتشرشده در خودسازی

اصول دوازده گانه معنویت

1- انسان معنوی می داند که به جز حواس پنج گانه می توان از حواس دیگری نیز در این عالم خاکی بهره برد در حالی که انسان مادی منحصراً از حواس پنج گانه اش استفاده می کند.

2- انسان معنوی اعتقاد دارد که هرگز تنها نمی ماند ، درحالی که انسان مادی براین باور است که در این عالم تنهاست.

3- انسان معنوی توانمندی درونی خود را کاون توجه قرار می دهد در حالی که انسان مادی به قدرت بیرونی نظر دارد.

4- انسان معنوی خود را با همه ی بشریت مرتبط و متصل می داند و چنان زندگی می کند که گویی همه ی افراد در انسانیت با او سهیم و شریکند . در صورتی که انسان مادی خود را مجزا و منفک از دیگران حس می کند .

5- انسان معنوی سطوح بالاتر هشیاریش را شناخته و نیروی متمرکز در هسته ی والای معنویش را باور کرده است و نیک می داند که به جز اصل علت و معلول نیروی برتری بر زندگی ما حکم فرماست . اما به اعتقاد انسان مادی زندگی مبتنی بر قانون علت و معلول است .

6- انگیزه انسان معنوی عبارت است از : کسب اخلاقیات ، و آرامش و ارتقاء کیفیت زندگی ولی انگیزه انسان مادی عبارت است از : پیشرفت ، عملکرد و پول و مقام .

7- زندگی برای انسان معنوی بدون مکاشفه ی نفس قابل تصور نیست در صورتی که انسان مادی از سکوت و آرامش مراقبه چیزی نمی داند .

8- مفهوم شهود برای انسان معنوی بسیار فراتر از حدس و گمان است . اغلب وحی یا هدایت الهی تلقی می شود و هیچ گاه بی اهمیت و نادیده گرفته نمی شود . در حالی که برای انسان مادی شهود یعنی فکری که تصادفاً به ذهن انسان خطور می کند .

9- انسان معنوی می داند از هرچه منزجر باشد و یا با آن مقابله کند ضعیف ترش می کند و با هرچه هماهنگ شود و مورد حمایت قرار دهد نیرومندش می سازد . اما انسان مادی از بلا و مصیبت نفرت دارد و مصمم است که     پدیده های منحوس و شیطانی را ریشه کن کند .

10- انسان معنوی برای زندگی با حضور همه موجودات عالم هستی ارزش قائل است . برعکس انسان مادی نسبت به عالم هستی هیچ مسئولیتی حس نمی کند ، در نتیجه حس احترام به زندگی در او پرورش نیافته است .

11- انسان معنوی فضایی برای کینه ، خصوت و نیاز به انتقام جویی که مانع دگرگونی های پویا و باورنکردنی است ، قائل نیست . حال آن که این انگل ها کم و بیش در دل انسان مادی آشیان دارد .

12- انسان معنوی به توانایی منحصر به فردش برای دریافت هدایت الهی و ایجاد جهانی سرشار از تحول و شگفتی ایمان دارد . ولی انسان معنوی عقیده دارد که دنیای واقعی دارای محدودیت است . گرچه ممکن است مدارک و شواهدی دال بر حضور اعجاز وجود داشته باشد ، اما این رویدادهای ماورای طبیعی صرفاً نصیب چند فرد خوش اقبال می شود .

خلاصه اصول دوازده گانه

انسان معنوی

انسان مادی

1- از تفکر چند بعدی سود می برد.

در افکار و عقایدش تنها به حواس پنج گانه متوسل می شود.

2- هدایت الهی را در دسترس می داند .

اعتقاد دارد ما همیشه تنها هستیم .

3- به نیروی فردی و درونی اتکاء دارد .

به قدرت بیرونی اش متکی است .

4- حس می کند به جامعه بشریت متصل است .

خود را از دیگران جدا حس می کند .

5- به بُعدی فراسوی علت و معلول اعتقاد دارد .

فقط به اصل علت و معلول اعتقاد دارد .

6- انگیزه او در زندگی عبارت است از : اخلاقیات ، آرامش و کیفیت زندگی

انگیزه او در زندگی عبارت است از : پیشرفت ، انباشت مال و منال و دریافت مقام و لوح تقدیر

7- به مراقبه و مکاشفه نفس می پردازد .

مراقبه و مکاشفه نفس را مردود می شمارد .

8- ندای درونی را اتصال به خدا می داند .

ندای درونی را رویدادی غیرقابل پیش بینی به حساب می آورد.

9- ذهنش به رسالتی که برایش چشم به جهان گشوده معطوف است .

با پلیدی و شرارت مقابله می کند و ذهنش به چیزهایی که با آن مخالف است معطوف است .

10- نسبت به عالم هستی احساس مسئولیت و تعلق خاطر دارد و درصدد است از رمز و راز آن سر درآورد .

هیچ گونه مسئولیت و یا تعلق خاطری نسبت به عالم هستی ندارد .

11- عفو وگذشت را سرلوحه ی رفتارش قرار می دهد .

رنجش به دل می گیرد و در برابر هر خطا به فکر انتقام می افتد .

12- به قابلیت خود برای آفرینش تحولات شگفت انگیز اعتقاد دارد .

به محدودیت اعتقاد دارد . تحول را رویدادی غیرقابل پیش بینی و صرفاً خوش شانسی به حساب می آورد.

 

 

تناسب و هماهنگی

11 بهمن 1394
منتشرشده در خودسازی

تناسب و هماهنگی ، ویژگی طبیعی و عادی شماست

در حالی که خداوند نشان دهنده ی یک نیروی مطلق است و نیروی دیگری وجود ندارد اما ذهن شما به گونه ای متفاوت می اندیشد ؛ ذهن تان دارای دو نیروی خوب و بد است .

مادامی که از این نیرو به منظور ایجاد تناسب و هماهنگی در خود و دیگران استفاده می کنید در به کارگیری نیروی معنوی ، ثابت قدم و استوار هستید . معنویت تنها نیروی پیوند دهنده در جهان است .

هماهنگی و تناسب ، حالت طبیعی و به حق شماست زیرا هنگامی که در حالت طبیعی هستید در دست های آن نیروی سرشار از عشق یعنی خداوند قرار دارید . ذهن تان سبب ایجاد ناهماهنگی می شود و مشکلات و دردسرهای بسیاری را برای شما ایجاد می کند .

 

 

           

سخن شکسپیر

11 بهمن 1394
منتشرشده در خودسازی

شکسپیر گفته است :‌

من همیشه خوشحالم ، می دانید چرا ؟

برای این که از هیچ کس برای چیزی انتظار ندارم ، ‌انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .

زندگی کوتاه است پس به زندگی ات عشق بورز ، خوشحال باش و لبخند بزن

فقط برای خودت زندگی کن و

قبل از این که صحبت کنی ، گوش کن

قبل از این که بنویسی ، فکر کن

قبل از این که خرج کنی ، درآمد داشته باش

قبل از این که دعا کنی ، ‌ببخش

قبل از این که صدمه بزنی ، احساس کن

قبل از تنفر ، عشق بورز

زندگی این است :

احساس کن ، زندگی کن و لذت ببر .

عشق یا ترس

11 بهمن 1394
منتشرشده در خودسازی

هر عملی که از انسان سر می زند ، ریشه در عشق یا ترس دارد .

هر انتخاب آزادی که بر عهده می گیری ، از یکی از این دو فکرِ ممکن و موجود ، ناشی می شود ، فکرِ ناشی از ترس و فکرِ ناشی از عشق .

ترس ، انرژی ای است که منقبض می کند ، درها را می بندد ، به داخل می کشاند ، فرار می کند ، پنهان می شود ، و صدمه می رساند .

عشق ، انرژی است که سبب بسط و گسترش می شود ، آغوش می گشاید ، به بیرون می جهد ، دوام می آورد ، آشکار می شود ، سهیم می گردد و درمان می کند .

ترس چنگ می زند و هر آن چه ما داریم را می رباید ، عشق هر آن چه داریم را نثار می کند .

ترس از نزدیک به ما می چسبد ، عشق ما را آزاد می کند ، عزیز می دارد .

ترس صدمه می رساند ،‌ عشق مرهم می گذارد . ترس حمله می کند ، عشق ترمیم می کند .

به تو آموخته شده که با ترس زندگی کنی . به تو در مورد تنازع بقا و غلبه قوی تر و زرنگ تر ، داستان هایی گفته شده ، معهذا مطالب بسیار کمی در مورد شکوه عظیم عشق شنیده ای .

بنابراین تو تلاش می کنی ، جزو برترها و قوی ترها باشی و اگر خودت را در هر موقعیتی چیزی کمتر از این ببینی ، دچار ترسِِ از دست دادن می شوی ، چون به تو همواره گفته شده که کمتر بودن یعنی بازنده بودن . بنابراین تو عملی را انتخاب می کنی که ترس از آن حمایت و پشتیبانی می کند ، چون این چیزی است که به تو آموخته شده ، با وجود این به یاد داشته باش ، وقتی تو عملی را انتخاب  می کنی که عشق نگهبان آن است ، آنچه انجام می دهی بیش از تنازع است ، بیش از پیروز شدن است ، بیش از موفق شده است .

در آن صورت گوهر ذات الهی خود را ، و آن را که می توانی باشی ، در شکوه کامل تجربه می کنی .

شادی ، عشق ، حقیقت

بالاترین افکار ، شفاف ترین کلمات ، و بزرگترین احساسات ، همواره متعلق به خداوند هستند . هرچه کمتر از این باشد از منابع دیگر آمده است .

فکر می کنم این تمیز و تشخیص کار مشکلی نباشد ، با وجود این اجازه دهید راهبردهایی هم ارائه شود :

- بالاترین افکار ، افکاری هستند که حاوی نشاط و شادی می باشند .

- شفاف ترین کلمات ، کلماتی هستند که حاوی حقیقت می باشند .

- و بزرگترین احساسات ، ‌احساساتی هستند که تو عشق می نامی .

شادی ، حقیقت و عشق این سه قابل جابه جایی هستند و یکی همواره به دیگری می انجامد . ترتیبی که آورده می شوند به هیچ وجه مهم نیست .

برگرفته از کتاب : « گفتگو با خدا»

اثر : نیل دونالد والش

ترجمه : توراندخت تمدن(مالکی)

 

 

قضاوت و داوری

11 بهمن 1394
منتشرشده در خودسازی

قضاوت و داوری

هنگامی که درباره انسان دیگری به قضاوت و داوری می پردازید ، در حقیقت او را توصیف نمی کنید بلکه فقط خود را به عنوان انسانی معرفی می کنید که نیاز به قضاوت و داوری دارد .

فقط به این دلیل که شما ادعا می کنید انسانی ابله ، پست ، گستاخ ، دمدمی مزاج و یا بی قید است دلیل نمی شود که آن شخص واقعاً دارای چنین خصوصیاتی باشد ادعای شما فقط نشان دهنده ی تضادی بین ظاهر و باطن شماست .

زمانی که توانایی پیدا می کنید تا در مقابل انگیزه ی شدید نسبت به قضاوت و داوری دیگران مقاومت کنید و دیگر حق را به خود و ناحق را به دیگری نسبت ندهید ، سطح انرژی معنوی شما فوراً افزایش خواهد یافت .

هنگامی که بخت و اقبال شما سیر نزولی خود را طی می کند و به نظر می رسد که همه چیز خلاف خیر و صلاحتان صورت می گیرد از خود بپرسید چه مقدار به قضاوت های درست و نادرست پرداخته اید و در یک لحظه همه ی آن ها را با تنها نیروی هماهنگ کننده معنوی جایگزین کنید .

 

مهار کردن افکار

11 بهمن 1394
منتشرشده در خودسازی

مهار کردن افکار

مهار کردن افکار و کنترل کردن آنها ، آن قدر که به نظر می رسد مشکل نیست . مسئله نظم و انضباط دادن به ذهن ، و داشتن قصد و اراده است .

اولین گام این است که یاد بگیری چگونه افکارت را کنترل کنی ، به آنچه به فکرت می آید ، بیندیش .

دروازه ی ذهنت را برای ورود افکار منفی که آرمان های بلندت را تحت الشعاع خود قرار می دهند ببند و آن افکار را از ذهنت بزدا و دگر بار بیندیش .

حقیقتاً و دقیقاً این کار را انجام بده .

اگر تصور می کنی دچار افسردگی ، و در مخمصه هستی،‌ و از این فکر کردن چیزی عاید نمی شود ، دوباره فکر کن .

اگر تصور می کنی دنیا جای بدی است و مملو از حوادث منفی است ، مجدداً فکر کن .

اگر تصور می کنی زندگی ات در حال فروپاشی است و به نظر می رسد که کوچکترین امیدی به انسجام آن نیست ، دوباره بیندیش .

(آن قدر به این کار ادامه بده تا افکار منفی راهش را بکشد و برود .)

برگرفته از کتاب : «گفتگو با خدا »            اثر : نیل دونالد والش

 

 

تماس با ما

راه های ارتباط با ما :

021-44263250

021-44386932 

ایمیل : این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

        

برچسب های محبوب

نمایش تعداد مطالب
46852

ما 18 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

آدرس جدید

تهران ، بلوار مرزداران 

بین بلوار آریافر و خیابان سرسبز

پلاک 36 - طبقه اول

درباره ما

برگزار کننده کارگاه های تحول ذهن و زندگی

  • کمک به بالا رفتن قدرت جذب در روابط
  • آموزش نفوذ کلام و تأثیر مثبت بر دیگران
  • کمک به افزایش اعتماد به نفس
  • ارائه راهکار جهت مدیریت افکار،احساسات
  • ارائه راهکار جهت مدیریت خشم و استرس
  • ارائه راهکار جهت رهایی از گذشته آزار دهنده